الشيخ رسول جعفريان
72
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
نهى فرموده و نافرمانى او كردهاند ؟ يا آنچه خدا فرستاد دينى است ناقص ، و خدا در كامل ساختن آن از ايشان يارى خواسته ؟ يا آنان شريك اويند و حق دارند بگويند و خدا بايد خشنود باشد از راهى كه آنان مىپويند ؟ يا دينى كه خدا فرستاده تمام بوده و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در رساندن آن ، كوتاهى كرده است ؟ حال آن كه خدا مىفرمايد : فرو نگذاشتيم در كتاب چيزى را . « 1 » » امام در خطبهء ديگرى از اشتباهات دستههاى مختلف اظهار شگفتى مىكنند و اين كه : نه پيامبرى را مىگيرند و نه پذيراى كردار جا نشينند . . . به شبهتها كار مىكنند و به راه شهوتها مىروند . معروف نزدشان چيزى است كه شناسند و بدان خرسندند و منكر آن است كه آن را نپسندند . در مشكلات تنها به خود اتكا مىكنند و در گشودن مهمات به رأى خويش تكيه دارند . گويى هر يك از آنان امام خويش است كه در حكمى كه مىدهد چنان بيند كه به استوارترين دستاويزها چنگ زده و محكمترين وسيلتها را به كار برده . « 2 » آنچه در ميان جالب بود اين كه به باور خليفه دوم و سوم ، آنان حق داشتند تا در برخى از امور ، براى خود تشريع ويژهء خويش را داشته باشند و سنت را كنار بگذارند ( مثل آن كه عثمان ، بر خلاف پيامبر و حتى خلفاى قبل از خود ، نمازش را در منى تمام خواند ) اما ، مسلمانان به مرور ، افعال و اعمال خلفا را به صورت سنت شرعى غير قابل تخطى پذيرفتند . خود عمر در حين مرگ ، گفت : جانشين معين نكردن سنت ( پيامبر ! ) است و جانشين كردن هم سنت ( أبو بكر ) . « 3 » بنابراين از نظر او عمل أبو بكر نيز « سنت » محسوب مىشده است . بعد از مرگ او عبد الرحمن شرط كرده بود كه خلافت را به كسى بسپارد كه به سنت پيامبر و سنت شيخين عمل مىكند . يكى از نمونههاى واضح برخورد امام با اين بدعتها ، برخورد با نماز تراويح بود كه عمر با پذيرفتن اين كه بدعت است - گرچه به قول خودش بدعت خوب - آن را برقرار كرد . زمانى كه امام در كوفه بود ، كسانى نزد امام آمده از آن
--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 18 ( 2 ) . همان ، خطبهء 88 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 342